تبلیغات
every thing - درس عبرت

درس عبرت

نویسنده :aryan st
تاریخ:پنجشنبه 1390/08/19-00:32


روزگاری، پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت:نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جورا...جوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند..


نوع مطلب : amuzande 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you get taller with yoga?
شنبه 1396/06/25 19:37
I am truly thankful to the holder of this site who
has shared this fantastic paragraph at at this
place.
BHW
جمعه 1396/01/25 08:46
I just could not leave your web site prior to suggesting that I extremely enjoyed the usual info an individual supply
to your visitors? Is gonna be again regularly to check up on new
posts
manicure
یکشنبه 1396/01/20 19:02
Today, I went to the beachfront with my children.
I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the
shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.

She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had to tell someone!
manicure
سه شنبه 1396/01/15 19:51
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!

Appreciate it
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر